تبلیغات
نگین - شروعی دوباره!


نگین


شروعی دوباره!
دوشنبه 1 مرداد 1386

سلام به همه دوستای گل و مهربونم چه اونایی که منو فراموش نکردن و منتظر

برگشتم بودن و چه دوستایی که.......خلاصه سلام به همه.

قراری که با خودم گذاشته بودم تموم شد و برگشتم.فکر میکردم خیلی سخته اما

نبود.خدارو شکر میکنم که نبود.

همونطور که قبلا هم قولشو داده بودم قرار بود به هر مطلب قشنگی برخوردم اینجا

بیارم تا هممون استفاده کنیم بهمین خاطر بی مقدمه میرم سر اصل مطلب.

*********************************

دوست داری به معشوقت بگویی که :دوستش داری .
و می گویی : دوستت دارم
.
خب ؟ همین یک کلام ؟
نه ، دلت راضی نمی شود .دنبال گونه های دیگری از گفتن می گردی و عبارات

دیگری برای انتقال این مفهوم ناب دوست داشتن .
و باز می بینی که نشد .
آشکارا کم می آوری
.
می روی سراغ دواوین شعرا .آنها که طبعی لطیف تر داشته اند و زبانی نغز تر و بیانی کامل تر
.
ابتدا ذوق می کنی و به وجد می آیی . اینکه کسی بتواند عشق و دوست داشتن

را با این الطاف ترسیم کند و فراق و هجران را با این ظرافت به تصویر بکشد و شهد

وصال را این قدر ملموس و محسوس به ذائقه ها بچشاند ، به واقع ذوق آفرین و

وجد برانگیز است .

اما ... . اما احساس می کنی هنوز به آنچه می خواهی ، دست نیافته ای .
احساس می کنی که هنوز در یک جای واقعه خللی هست .
کجاست این خلاء یا خلل ؟
شاید مساله این است که تو خودت را ، حس خودت را ، خواسته های خودت را و نیازهای خودت را تمام و کمال در آنها پیدا نمی کنی
.
بخشی از آنها ، حرف های دل توست و بخشی ، حس و حال آن کسی که گفته است
.
حرف هایی در دل تو هست که او نگفته است و او حرفهایی را گفته است که از آن تو نیست
.
کسی می تواند حرف دل تو را به خدای محبوبت بگوید که پایی در زمین داشته باشد و دستی در آسمان
.
کسی که هم تو را خوب بشناسد و هم خدای تو را
.
کسی که حرف زدن با محبوب را به گونه ای بلد باشد که همه انسانها بتوانند

خودشان را جای گوینده آن حرفها بگذارند و آن حرفها را حرف های خودشان

بیانگارند .
و او کسی نیست جز معصوم
.
و آن حرف ها ، همان ادعیه ای است که بر زبان معصوم جاری شده است .

**************

*دریافتی از دعای ابو حمزه ثمالی*

خدای من!مرا با عذاب و عقوبت و مجازاتت ادب نکن

و مرا دچار حیلت های خویش مساز.

خوشبختی من کجاست پروردگار من،

وقتی که سعادت جز از مشرق دست های تو طلوع نمیکند.

مفر من،روزنه نجات من،گریزگاه من کجاست وقتی هیچ پناهی جز تو نیست.

نه آن کس که نیکی میکند،از یاری و رحمت تو مستغنی است،نه آن کس که اهل

بدی و بی باکی است و در مسیر نارضایتی تو قدم میزند ،میتواند از حیطه قدرت تو

خارج شود.

یارب یارب یارب،

سپاس خدایی را سزاست که تا صدایش میکنم،پاسخم میگوید،

اگر وقتی او مرا صدا میزند،من کاهلی میکنم

و سهل انگاری برای پاسخ گفتن و جواب دادن.

سپاس خدایی را سزاست که هر چه از او میطلبم عطا میکند.

اگر چه وقتی او درخواستی میکند یا چیزی می طلبد من بخل میورزم و خست به

خرج میدهم.

سید مهدی شجاعی






نوشته شده توسط نگین در دوشنبه 1 مرداد 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ
Desined By Mohamad + Alireza