تبلیغات
نگین
خداوندا در این سالی که در پیش است
نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای،لیکن
در آغاز طلوع روشن سالی ،که می آید
کمک کن تا رها سازم ز خود
من کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس
هزار و سیصد و اندوه
خدایا مهربانم کن
تو چشمان مرا با نور خود بگشا
تو لبخند رضایت را عطایم کن
بفهمان زندگی زیباست
خداوندا تو راه سبز ایمان را نشانم ده
که راه حق صبورانه بپیمایم
و هرگز من نباشم از زیانکاران
رفیقا ، مهربانا، عاشقم فرما
مرا در شط پر مهر گذشتت شست و شویم ده
خدایا مزه پاک عطش را بر لبان تشنه ام بنشان
بنوشان جرعه ای از آن طهور ناب روحانی
مرا مست می جام حضورت کن
خداوندا
نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای،اما
برای مردمان خوب این وادی
عطا فرما
هزار امید
هزار و سیصد آگاهی
هزار و سیصد و هشتاد بهروزی
هــــــــــــزار و سیصد و هشتاد و شش لبخند زیبا را.

خدای من آوای ملکوتی یا مقلب القلوب والابصار می آید،
تو مرا می خوانی که بخوانمت؟
این منم با حسرت سالهای رفته یا مدبر اللیل والنهار
این منم با هزاران امید به سالهای پیش رو یا محول الحول و الاحوال
خدای من بندگی ام را بپذیر،التماسم را بشنو حول حالنا حول حالنا حول حالنا
خدای من آروزویم چه شد؟ الی احسن الحال
خوب من،بوی عطر تحویل می آید
چه مبارک تقدیری!
هنگام تحویل سال نگین رو از دعای خیرتون محروم نکنین.
سبز باشید و باقی.


قاصدک آمده بود. وچه سرگردان بود. گفتم اورا : چه خبر آوردی ؟ ...هیچ نگفت.!گفتم
خبر از کوی نگارم داری؟...هیچ نگفت!.
گفتمش : خبر عهد و وفا....؟یا خبر وصل نگار؟ یا که از مرگ رقیب ...!؟.....اما نه !...
خبرمرگ رقیبم هرگز . جز من و او که رقیبی نیست!...او رقیب من و ، من عاشق او.
برده از من دل و من هم باید ، بتوانم که دل از اوببرم.!...آه چه شد؟ چه شد ای قاصدک
بیخبرم؟!
لب گشود و گفت این بار ....: آمدم تا خبری را ببرم! گفته آن یار که نزد تو بیایم و
بپرسم از تو ..."زندگی چیست؟عشق کجاست؟ و چقدر این عشق به حقیقت
نزدیک است؟ "
گفتمش پس بشنو آنچه که من میگویم.وببر آنرا نزد او بی کم و کاست. زندگی را
هر کس به طریقی بیند..
یکی از دل...یکی از عقل...یکی از احساس. دیگری با شعر آن یکی با پرواز..! گفته
اند :"حسی است از غربت مرغان مهاجر"....وچه زیبا گفتند.
عشق را هم چون حادثه ای می دانند...بهترین چیز را هم ، همه می دانند.!!. جای
دیگرگفتند:"زندگی سیبی است. گاز باید زد با پوست!"...اما نه!........به گمانم که
چنین گاز زدن بیرحمی است....اگر بعد از گاز ... نیمه کِرمی بینیم.!!! خنده دارد
اما ....آن زمان است که باید پرسید زندگی چیست ؟ عشق کجاست؟!.... شاید آن
کرم ، بهر روزی به درون آمده است. یا که از بیم صیاد ؛ گوشه سیب ، پناه آورده
است.! .
. تو به آن یار بگو : زندگی باران است. زندگی دریاست.........زندگی یاس
قشنگی است که دل می بوید.
زندگی راز شگفتی است که جان می جوید.
...به خودم آمدم و دیدم قاصدک دیگر نیست! و نمیدانم از کی ، با خودم حرف
زدم.!!
و صدافسوس که آخر نشنید از من :
"" زندگی انگوری است...دانه دانه باید خورد.! ""
********************************

سلام به همه.امیدوارم در حال گذروندن اوقات خوشی باشید.
این مطلب رو قبلا توی وبلاگ گروهی کیمیا گذاشته بودم خیلی وقت پیش.
اما خب نیاز به آرامش توی محیط زندگی چیزی نیست که متعلق به یک مقطع
زمانی خاص باشه.همیشه و همه جا کاربرد داره.بهمین خاطر گفتم خیلی خوبه
دوستانی که این مطلبو مطالعه نکردن از این فرصت استفاده کنن.
اگر با دقت بخونیم و عمل کنیم حتما تاثیرش رو خواهیم دید.
راه های کسب آرامـــــــــش در خــــــــــــــــانه
تکنیک های مختلف کسب آرامش خانگی میتواند برای افراد مختلف مناسب
باشد.این مطلب خطاب به کسانی است که هر روز منزل را به قصد محیط کار ترک
می کنند و غروب به خانه باز می گردند.
هر کدام از ما در زندگی شیوه های مختلفی داریم.پس هر پیشنهادی که ارایه می
شود برای یک شخص متعادل و با شیوه زندگی متوسط تصور و فرض میشود.ایده
ها و تکنیک های پیش رو در جهت گره گشایی از استرس های روزمره هستند تا
شانس و فرصت استراحت در رختخواب و بعد احساس آرامش و آمادگی برای یک
خواب کامل را به ارمغان آورند.
سکــــــــــــــــــــــوت

زمانی که افراد بعد از یک روز کاری سخت به خانه و خصوصا یک خانه خالی می
رسنداغلب تمایل دارند تلویزیون و یا رادیو را روشن کنند.نگرش شما نسبت به این
صداها چیست؟حقیقت اینجاست که اینکار نمیتواند بهترین آغاز برای رسیدن به
آرامش خانگی باشد.در واقع این شروع پلی ارتباطی میان فشارهای بیرون از خانه
به درون خانه ایجاد میکند.برای شناخت تفاوت میان دنیای بیرون و درون خانه
سکوت خصوصا در دقایق اولیه ای که به خانه بازگشتید می تواند تاثیر عمده ای به
جا بگذارد.پس تلاش کنید تا در برابر این تمایل مقاومت کنید.
حمام یا دوش آرامبخـــــــش
با یک حمام آرامبخش بازمانده و بقایای یک روز کاری را بشویید و از بین ببرید.بعد
چشماهیتان را ببندید تا برای یک آرامش خانگی آماده شوید.
استراحـــــــــــــت کنید

هنگامی که دوش گرفتید و خودتان را خشک کردید یک لباس راحت بپوشید.روی
تختخواب به پشت دراز بکشید و آرام بگیرید.بعد چشم هایتان را ببندید و برای تمرکز
آماده شوید اما نخوابید.یک نفس عمیق بکشید و بعد به جاهایی مثل یک ساحل
استوایی یا شنا در دریا که آرامش را در آن می یابید فکر کنید.هیچ نیازی به انجام
دراز مدت این تمرین نیست.(قابل توجه دوستان،من خودم بارها و بارها این تکنیک
رو امتحان کردم و باید بگم که واقعا موثره و آرامبخش)
از تلویزیون به عنوان یک زمینه صوتی استفاده نکنید
تماشای تلویزیون هیچ اشکالی ندارد خیلی هم می تواند آرامبخش باشد.اما
روشن نگاه داشتن تلویزیون از همان لحظه ای که به خانه می رسید تا زمانی که
به رختخواب می روید نه تنها ارتباطی به آرامش خانگی ندارد بلکه شاید کاملا
برعکس هم شود.بهتر است برنامه ریزی کنید و تلویزیون را فقط برای آن زمان و
برنامه هایی که واقعا دوست دارید ببینید روشن کنید.
موسیقــــی گوش کنید
موسیقی تاثیر شگفت انگیزی در درمان دارد.وقتی به موسیقی گوش و روی آن
تمرکز کردید از دشواریهای روزمره زندگی رهایی می یابید.هیچ فرقی نمیکند چه
نوع موسیقی باشد.البته موسیقی کلاسیک بهترین است.
نور کم و شمــــــــع

وجود شمع در خانه می تواند بسیار آرامبخش باشد.ایده استفاده از شمع به علت
کسب حس آرامش و تاثیر معنوی آن بسیار مفید است.شمع تنها جوی رمانتیک
پدید نمی اورد بلکه فضای ایده آلی را هم برای کسب آرامش خانگی فراهم می
کند.نور کم چراغ البته نه به اثر بخشی شمع ها،در کمک به آرامشتان موثر است.
بوی خـــــــوش
مواد و روغن های خوشبویی هستند که می توانند در آرامشتان تاثیر خوبی داشته باشد.
واما............
عبادت و اندیشه هدایت شده
اینو خودم اضافه میکنم تمام این متدها و روش ها زمانی میتونن موثر واقع بشن که
معنی واقعی الا بذکر الله تطمئن القلوب توی وجودمون حل و تو زندگیمون جاری
کنیم.
موفق باشید.

7تمرین برای افزایش اعتماد به نفس

هفت تمرین اطمینان بخش که اعتماد به نفس را در شما افزایش میدهد:
1-همیشه در ردیف جلو بنشینید
بی شک در ردیف جلو نشستن،امکان دارد در معرض دید بودن شما را افزایش
دهد.به یاد داشته باشید که موفقیت به طور کل مترادف با مشخص بودن و شهرت
است.
2-نگاه کردن به چشمان و چهره دیگران را تمرین کنید
افراد با استفاده از چشمانشان خود را تا حد زیادی به ما می شناسانند معمولا
کسی که نتواند به چشمان دیگران نگاه کند دو نوع برداشت را القا میکند:در مقابل
شما احساس ضعف و حقارت میکنم و از شما میترسم. 2-احساس گناه میکنم.
3-سرعت راه رفتنتان را 25 درصد تند تر کنید.
فقط آدم های واخورده و یا بی کس و کار پرسه می زنند و بیکار میگردند.آدم های
معمولی راه رفتنشان هم معمولی ست.ظاهر آدمی را دارند که آنقدر ها برای
خودش ارزش قائل نیست.گروه سومی هم وجود دارد:آدم های این گروه اعتماد به
نفس فوق العاده ای از خود نشان میدهند،گویی که کار مهمی دارند.
4-بلند و جدی حرف زدن را تمرین کنید.
5-هنگام دست دادن جدی باشید.
خوب دست دادن، شما را فردی مصمم و قاطع نشان خواهد داد.شل و وارفته دست
ندهید.
6-در جمع نظر بدهید.
ایده ها و تجربیات خود را در جمع مطرح کنید تا مورد بررسی قرار گیرد و اندوخته های خود را برای خود نگه ندارید.
7-خندان باشید.
امام سجاد (ع) میفرمایند:نگاه محبت آمیز و بشاش مومن به چهره برادر مومنش عبادت است



مردی دو پسر داشت.یکی ساده لوح و مهربان و دیگری زرنگ و مکار و بی رحم.مرد
میخواست ثروت خود را بین پسرانش تقسیم کند.به همین خاطر نزد شیوانا آمد و
از او در این زمینه کمک خواست.
شیوانا از مرد پرسید:"پسری که او را ابله و ساده لوح میخوانی آیا تا به حال
عاشق شده است؟"
مرد لبخند تلخی زد و گفت:"بله استاد!به شدت دل سپرده دختر جوان همسایه
است و اتفاقا دخترک هم شیفته اوست.در مقابل پسر دومم زرنگ است و سنگدل
و هیچ کس نتوانسته در درون قلب او رخنه کند.من مطمئنم پسر دومم میتواند کل
ثروت مرا حفظ کند و پسر ساده لوحم عقل کافی برای نگهداری این ثروت را نخواهد
داشت.اما هر چه شما بگویید من همان کار را خواهم کرد."
شیوانا به مرد ثروتمند گفت که ثروت را به مساوات بین پسرانش تقسیم کند و
حتی سهمی را که برای خود و همسرش کنار گذاشته را هم در اختیار پسر ساده
لوح قرار دهد!
مرد ثروتمند با تعجب نصیحت استاد را پذیرفت و چنین کرد.یک سال گذشت و سال
بعد مرد ثروتمند نزد شیوانا آمد و گفت:"من طبق رای شما عمل کردم .پسر ساده
دلم با دختر مورد علاقه اش ازدواج کرد و بخشی از زمین و ثروتی که در اختیارش
بود را به کار انداخت و رونق فراوانی در کسب و کار پیدا کرد.اما پسر سنگدل و زیرکم
تمام ثروتش را در راه عیش و عشرت تلف کرد و خود را آواره بیابانها نموده
است.شما از کجا می دانستید که پسر اولم دیوانه نیست و خرد کافی برای
مدیریت ثروت من دارد؟"
شیوانا تبسمی کرد و گفت:"تو گفتی پسر اولت عاشق و دلباخته دختری شده و
توانسته نظر دخترک را نیز به عشق پاک و صمیمی اش جلب کند.یک عاشق هرگز
دیوانه نیست و در واقع مجنون و کم خرد کسی ست که از عاشق شدن و عشق
ورزیدن عاجز و ناتوان است.من از روی نشانه هایی که دادی فهمیدم پسر خردمند
تو کدامیک است و به همین خاطر چنین رای دادم!"


هوا سرد بود انقدر سرد اگه یه لباس گرم نداشتی برای پوشیدن و یه سر پناه برای
ساکن شدن حتما استخونات میترکید.
ماشینو کنار خیابون پارک کرده بودیم و داشتیم با همسرم سر اینکه شام رو کدوم
رستوران باشیم بحث میکردم.
همیشه از دختر و پسرای دوره گردی که روی حرفه گداییشون یه رنگ و لعاب فریبانه
میکشیدن و با تحریک کردن احساسات مردم کارشونو پیش میبردن متنفر بودم و
فراری.
ولی اینبار ....
یه پسر جوون که بیشتر از 23-24 بهش نمیخورد و از شدت سرما خودشو جمع
کرده بود اومد سمت ما.شیشه رو کشیدیم پایین تا ببینیم چی میخواد
بگه.همیشه اینجور موقعها گوشامو تیز میکردم و چشامو ذره بین تا ببینم اثری از
آثار اعتیاد پیدا میشه یا نه.که اگه پیدا بشه اصلا اجازه ندم حرف بزنه.
سلام کرد و شب به خیر گفت.لحن محترمانه و ارتعاش صداش که معلوم بود از
شدت سرماست منو متوجه خودش کرد.گفت پدرم چند سالیه که فوت کرده و
مادرم بعد از اون ازدواج کرد.ناپدریم مادرمو خیلی اذیت میکنه و بیست روز پیش به
خاطر اینکه خواستم از مادرم حمایت کنم با ناپدریم بحثم شد و اونم منو با سی
هزارتومن از خونه انداخت بیرون.تا دیروز صبح پول داشتم ولی از دیروز تا حالا....
تا اینجا برام یه داستان تکراری بود هر چند که حس میکردم داره راست میگه.
واسه همینم بهش یه کمک کوچولو کردیم.
ادامه داد چیزی ندارم در برابر این کمکی که بهم کردین بهتون بدم و بعد در حالیکه
صلیب تو گردنشو نشونمون میداد گفت:.ولی قسم به عیسی مسیح یکشنبه
همین هفته توی کلیسا برای سلامتیتون شمع روشن میکنم....شمع روشن
میکنم...
این حرفش خیلی به دلم نشست....چهره پاک و معصومی داشت.....من به دلم
اطمینان دارم.همیشه درست حس میکنه.اینبارم حس خوبی داشت.
آخر سر یه دعا کرد.برام جالب بود.گفت:امیدوارم یه مرگ راحت داشته باشین.چون
دیدم کسایی رو که با عذاب و زجر مردن
یه مرگ راحت....چه دعای قشنگی.
بعد دو تا دستاشو گذاشت رو ماشینو سرشو انداخت پایینو شروع کرد به دعا کردن
به زبون خودش.بعدم سریع رفت طرف یه اغذیه فروشی!!!!
ازش که جدا شدیم حسابی با خودم در گیر بودم که کاش بیشتر بهش کمک
میکردیم.کاش جواب سلامشو داده بودم!!!!!
به نظرتون اینجور موقعها چجوری میشه راست و دروغ رو از هم تشخیص داد؟


همیشه هر وقت یه مشکلی برام پیش میومد،هر وقت مجبور بودم یه حادثه تلخ رو
عین یه بختک روی قلبم تحمل کنم،هر وقت از صبوری کم میووردمو و جونم به لبم
میرسید یکی از نعمتای ارزشمند خدارو واسه خودم یاد آوری میکردم.نعمت
فراموشی.
تا حالا فکر کردین اگه موهبت فراموشی به ما داده نمیشد چطور میخواستیم در
برابر اینهمه فراز و نشیب و بد و خوب زندگی طاقت بیاریم و کمر خم نکنیم.غم از
دست دادن یه عزیز،حسرت از بین رفتن فرصت ها،تحمل فراق یار و....
فراموشی باید باشه تا بتونیم حیات داشته باشیمو زندگی کنیم و گرنه با اولین
مصیبت ریشه درخت زندگیمون میخشکید و از بین میرفت.
و حالا غم بستن بار سفرت،دلتنگی واسه لحظه های آسمونی سحرت،غصه
نشنیدن دعای یا علی و یا عظیمت داره روی قلبم سنگینی میکنه.لحظه ها با ما
وفا داری نکردند.انقدر دویدند تا به گاه خداحافظی نزدیک شدیم.
اینجور موقع ها که کم میووردم همیشه یه جوری خودمو آروم میکردم.با یاد آوری
اینکه اگه یه کم تحمل کنم زهر طاقت فرسای غم و غصه کمرنگ تر میشه ولی
حالا....حالا دارم از فراموشی فرار میکنم.
این یدونه رو دلم میخواد غصه رفتنش به دلم بمونه.تا یادم نره اون لحظه های ناب و
عاشقونه رو.این یدفه رو نمیخوام فراموش کنم.
خدایا خودت کمک کن توی حال و هوای این ماه قشنگ و دوستداشتنیت بمونم.
آمین.


رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا
مستعد سفر شهر خدا کرد مرا
از گلستان کرم ، طرفه نسیمی بوزید
که سراپای ، پر از عطر و صفا کرد مرا
نازم آن دوست که با لطف سلیمانی خویش
یله از سلسله دیو دعا کرد مرا
فیض روح القدسم کرد رها از ظلمات ؛
همرهی تا به لب آب بقا کرد مرا
من نبودم بجز از جاهل گم کرده رهی
لایق مکتب فخر النجبا کرد مرا
در شگفتم ز کرامات و خطا پوشی او
من خطا کردم و او مهر و وفا کرد مرا
دست از دامن این پیک مبارک نکشم ؛
که به مهمانی آن دوست ، ندا کرد مرا
زین دعاهاست که با این همه بی برگی و ضعف
در گلستان ادب ، نغمه سرا کرد مرا
هر سر مویم اگر شکر کند تا به ابد
کم بود زین همه فیضی که عطا کرد مرا
* فتح الله اسلامی نیا

التماس دعا.
